
دلم گرفته به اندازه تمام دلتنگی های عالم امشب در خلوت تنهایی ام آهسته آهسته بی تو گریستم
شیشه ی قلبم آنقدر نازک شده که با کوچکترین تلنگری میشکند
کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو میرساند تا بدانی که بی تو چه میکشم...
کاش قاصدک به تو میگفت که در غیاب تو رودی از اشک به راه انداخته ام
دلم میخواهد فریاد بزنم ولی کلمه ای نمی یابم که عمق دردم را در فریادم منعکس کند
فریادی در نهایت سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام...
دلم به درد می آید که سر نوشت رابه نظاره می نشینم ،کاش می شد پرواز کنم...
پروازی بی انتها تا رسیدن به ابدیت ،کاش می شد در میان هجوم بی رحمانه درد خودم را پیدا کنم