تبليغاتX
دوست داشتن
عشق تو

بر روی شن های ساحل نوشتم...

بر تنه ی سخت درختان نوشتم...

در دفتر یادبود دوستان نوشتم...

آب شن ها را شست....

باد درختان را شکست....

دفتر یادبود دوستان پاره شد....

ولی هیچ چیز نمي تواند..

نام تو..

یاد تو..

و عشق تو را از یاد من ببرد...

*********

من سکوتم تو ترانه من یه فانوس تو زبانه من نگاهی مات و گنگم تونگاهی عاشقانه من یه زخمم تو یه مرهم من به ندرت تو دمادم من یه باغ گر گرفته تو مثل نزول شبنم من و تو دو تا مسافر توی شهر قصه ها من وتو ترانه خون جاده های بی صدا.

نوشته شده توسط سارا در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 2:11 | لینک ثابت |

دلتنگ

 

دلم گرفته به اندازه تمام دلتنگی های عالم امشب در خلوت تنهایی ام آهسته آهسته بی تو گریستم

 

شیشه ی قلبم آنقدر نازک شده که با کوچکترین تلنگری میشکند

 

کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو میرساند تا بدانی که بی تو چه میکشم...

 

کاش قاصدک به تو میگفت که در غیاب تو رودی از اشک به راه انداخته ام

 

دلم میخواهد فریاد بزنم ولی کلمه ای نمی یابم که عمق دردم را در فریادم منعکس کند

 

فریادی در نهایت سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام...

 

دلم به درد می آید که سر نوشت رابه نظاره می نشینم ،کاش می شد پرواز کنم...

 

پروازی بی انتها تا رسیدن به ابدیت ،کاش می شد در میان هجوم بی رحمانه درد خودم را پیدا کنم

نوشته شده توسط سارا در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 2:13 | لینک ثابت |

سراغ زندگی

 سراغ زندگی را از زمین گرفت او آسمان را نشان داد

سراغ زندگی را از ماه گرفت او خورشید را نشان داد

سراغ زندگی را از رود گرفت او دریا را نشان داد

سراغ زندگی را از باد گرفت او طوفان را نشان داد

سراغ زندگی را از قطره گرفت او باران را نشان داد

سراغ زندگی را از شب گرفت او روز را نشان داد

سراغ زندگی را از گل گرفت او باغ را نشان داد

سراغ زندگی را از عقل گرفت او قلب را نشان داد

سراغ زندگی را از قلب گرفت او عشق را نشان داد.

 

لطفا نظر بدهید

 

 

نوشته شده توسط سارا در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 2:6 | لینک ثابت |

خوشبختی/دلتنگ

خوشبخی یعنی دویدن حرف های پشت سکوت، خاموش کردن شمع غرور با یه فوت. خوشبختی یعنی دیدن نقاش بال شاپرک ، خوندن آرزوها توی دست قاصدک حس کردن تشنه لبی تو یه لیوان آب یخ لمس مردن خاطره ها چه شیرین و چه تلخ . خوشبختی یعنی سفر پشت پرچین خیال دیدن چشمای تر. رها شدن تو لحظه ها ز هست و نیست مثل یه پر. خوشبختی یعنی شنیدن اسم یه دوست از لب باد وقتی که دوره و فاصله ها اونو برده از یاد. خوشبختی یعنی نقش کلید باش یه قفل واسه در مونده راه، راه عبور باش مثل یه پل. چه خوبه دل به دریا بزنی اگه دل دریایی داشته باشی می بردت اونجایی که خوشبختی باشه

 

آمدنت رویا .... بودنت خاطره .... رفتنت فاجعه.

 

دلم برای تـــو تنگ است و یادگار نگاهت در عمق آرزو جاریست هنوز هم امید حضورت ، در آینه ها پیداست همیشه ، صفای وجودت ، کنــــار من خالیست هنوز هجوم خيالت به قلب من ماندست ، هنوز حضور تــــــــو در بی انتهای خیال من، باقیست همیشه یادگارنگاهت ، برای بیکران تنهایی من، کافیست ! دلم برای تـــــــو تنگ است.......

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 2:33 | لینک ثابت |

سفر کردیم

اول سلام می کنم به تمامی کسانی که توی اون چند وقتی که من وبلاگم را آپ می کردم با نظراتشون منو حمایت می کردند و من امید پیدا می کردم به آپ کردن مجدد اما وبلاگ من اونقدر طرفدار نداره یعنی داشت کسانی که من جز هم لینکیهای وبلاگم گذاشتم همه رفتند اما من دیگه برای دل خودم کار وبلاگ را ادامه میدهم و هر کسی که مایل بود میتونه نظر بده و منو خوشحال کنه و اگه وبلاگ داره آدرسش را درج کنه تا من از او تشکر کنم وهمیشه به وبلاگش سر بزنم .

و دوم اینکه من یک معذرت خواهی بدهکارم برای دیر آپ کردنم و دلیل اون هم اول عرض کردم یه مقدار دلسرد شده بودم یه سری مشکلات داشتم شاید باز هم دیر به دیر آپ کنم اما نه به این دیری قربان همه اون کسانی که می آن و نظر میدم دوستتون دارم.

سفر کردیم

سفر کردیم وتا افسانه رفتیم ، تمام راه را مستانه رفتیم

گذشتیم از سراب زندگانی ، که با اندوه و غم بیگانه رفتیم

جدایی را به دست باد دادیم ، چو دراین رهگذر دیوانه رفتیم

در این ره عاشق دنیا نبودیم ، به سوی عشق، آن دردانه رفتیم

دویدیم از سیاهی تا سپیدی ، به آغوش شفق جانانه رفتیم

به دشت آرزو اطراق کردیم ، در آنگاه از پی میخانه رفتیم .

نوشته شده توسط سارا در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 3:4 | لینک ثابت |

آرزو

سلام به همه دوستان عزیز:

این شعر را به عشقم تقدیم می کنم

 

به تقدس نگاهت مثل پروانه شدم

اونقدر محوت شدم عاشق دیوانه شدم

حس من خیلی غریبه زندگیم مثل ترانه است

زنده بودنم دیگه واسه من کلی بهانه است

دل من برای تو می دونی اسیره

وقتی که تنها می شم از تنهایی دلم می گیره

می دونی عشق من برای تو یه عشق ناب

وقتی که می یای کنارم دل من تو تب و تاب

خیلی خوب با تو بودن زندگیم رنگی می گیره

دیگه غصه ای ندارم انگار از قفس پریدم

می خوام این و تو بدونی که به آرزوم رسیدم

دوستان لطفا نظر بدهید.

نوشته شده توسط سارا در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 0:14 | لینک ثابت |

نیاز...

واسه رگبار واسه بارون چتر دستاتو می خوام

واسه برف زمستون تب حرفاتو می خوام

واسه تموم عمر پیشم بمون من تورو هر روز می خوام

حتی نه یک روز در میون

واسه وحشت از سیاهی برق چشمهاتو می خوام

واسه سهم بی گناهی حرف لبهاتو می خوام

چی می خوای صدای التماسمو چه عاجزانه میگه پیش من بمون

چی می خوای شکستن غرورمو شاید بشیم هم آشیون

باشه می گم با التماس هر روز نه یک روز در میون

گل یخ اگه بی همزبون نبود بخدا یخ نمی زد

آدم خوب که یهو بد نمی شد سری به دوزخ نمی زد

اگه عشق سری می زد به آدما کسی سیاه بخت نمی شد

زندگی سخت نمی شد.

**********

تا تو نگاه ميکني کار من آه کردن است

اي به فداي چشم تو اين چه نگاه کردن است .    

 دوستان اگه وبلاگ رو می بینین نظر خودتون هر چی هست بنویسید (مرسی)

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه دهم آبان 1386 ساعت 1:8 | لینک ثابت |

به تو می اندیشم

فصل زندگی ام را با عشقت آغاز کردم در دوران جوانی به زیبایی و پاکی ات ایمان آوردم یافتم تو را با تمام عظمتت، یافتم تو را در تنهاییم، یافتم تو را برای تسکین غم هایم و اینک صبحگاهان که چشمانم را می گشایم تا روزی دیگر را شروع کنم، در آن لحظه به تو می اندیشم. وقتی که دستانم را برای مناجات با خدای خویش به سوی آسمان می برم، حتی در آن لحظه نیز به تو می اندیشم. در نگاه های خسته مردمان در دستان گرم دوستان در صدای زیبای مادرم، در بهاران که شکوفه هارا به نظاره می نشینم، حتی در آن لحظه هم به تو می اندیشم. وقتی که شبنم باران به روی دیدگانم می چکد، در آن لحظه قلبم پر از یاد تو می شود . حتی وقتی که در هیاهوی کار لحظه ای از یادم غافل می شوی من در آن لحظه نیز به تو می اندیشم. شبها که آرامش و تاریکی همه دنیا را با سیاهیش پر می کند من خانه دلم را با یاد تو روشن می سازم. حتی اگر روزی رسد که دیگر به من نیندیشی باز هم من به عشق تو و رویای با تو بودن خواهم اندیشید.

ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم

همه وقت ، همه جا ، من به حر حال که باشم

تو بدان ، تنها این را تو بدان

تو بمان با من ، تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من فدای تو ، به جای همه گل ها تو بخند

من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش

پاسخ این چلچله ها را تو بگو

قصه ابر و هوا را تو بخوان

تو بمان با من، تنها تو بمان.

نوشته شده توسط سارا در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت 0:28 | لینک ثابت |

خوشبختی/ الفبای عشق

درک کنید که خوشبختی واقعی در درون شماست. وقت و تلاش خود را برای آرامش، رضایت و شادی در دنیای بیرون هدر ندهید. به یاد اشته باشید خوشبختی در داشتن و یا گرفتن نیست بلکه در بیخشش و اعطا کردن است. به دنبال آن باشید.

Realize that true happiness lies within you. waste no time and effort searching for peace contentment and in the world autside. Remember that there is no happiness in having or in getting but only in giving. Reach out

 

******

عشق

می پذیرد، کنار می آید، هلهله می کند، حمایت می کند

ثروت می دهد، می بخشد، می بالاند، یاری می رساند

عشق

در بر می گیرد، می آمیزد، زانو می زند، می شنود

می انگیزد، یادآوری می کند، چشم پوشی می کند

و فراهم می آورد.

عشق

آرامش می دهد، ارج می نهد، حیرت می آورد، می کوشد

می فهمد، داوطلب می شود، گرما می بخشد

منتظر می ماند و ثمر می دهد.

عشق در عمل به زندگی نیرو می بخشد.

 

نوشته شده توسط سارا در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 ساعت 1:23 | لینک ثابت |

خدا" عشق" مسیحا

اول سلام به تمامی دوستان:

آمدن ماه رمضان رو به همگی تبربک می گم درسته یه کم دیره ولی ببخشید نماز روزه هاتون هم انشالله مورد قبول خدا قرار بگیره ما رو هم سر سفره افطار فراموش نکنید.

این مطلب رو حتما بخونین با دقت هم بخونین و نظرتون هم بنویسید خیلی قشنگه من که خیلی خوشم اومد .

خداوند...

خدا مشتی خاک را برگرفت. می خواست مسیحا بسازد ، از خود در او دمید" و مسیحا پیش از آنکه باخبر شود، عاشق شد.

سالیانی ست که مسیحا عشق می ورزد . مسیحا باید عاشق باشد "زیرا خدا در او دمیده است. و هرکه خدا در او بدمد، عاشق می شود. مسیحا نام تمامی دلدادگان زمین است " نام دیگر انسان.

خدا گفت: به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید.

آزمونتان تنها همین است: عشق

وهر که عاشق تر آمد نزدیک تر است. پس، نزدیک تر آیید نزدیک تر.

عشق کمند من است. کمندی که شما را پیش من می آورد.

خدا گفت: عشق، گفت وگو است" گفت و گو با من. بامن گفت و گو کنید.

ومسیحا تمام کلمه هایش را به خدا داد. مسیحا هم صحبت خدا شد.

خدا گفت:عشق، همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور می کند.

و مسیحا مشتی نور شد در دستان خداوند.

دوستان عزیز اگه مطلب را می خونین نظر بدین منو خوشحال کنید.

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه پنجم مهر 1386 ساعت 1:10 | لینک ثابت |

ای چشمه محبت

ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران پرواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

**********

در ميان همه گل گشتم و عاشق نشدم
تو چه بودي که تو را ديدم و ديوانه شدم

 

**********

به کوه گفتم عشق چيست؟

لرزيد

به ابر گفتم عشق چيست؟

باريد

به باد گفتم عشق چيست؟

وزيد

به پروانه گفتم عشق چيست؟

ناليد

به گل گفتم عشق چيست؟

پرپر شد

به انسان گفتم عشق چيست؟

اشک از ديدگانش جاري شد و گفت

ديوانگي ست.

نوشته شده توسط سارا در جمعه شانزدهم شهریور 1386 ساعت 1:45 | لینک ثابت |

پرواز خواهم کرد...

پرواز خواهم کرد ...

تامرز وفا ، خطه ی عشق ، دشت صفا

آشیان می کنم

در خاطر تو ، حال و آینده ی تو

آن چنان که من و تو شویم روحی اندر دو بدن

که نه من بی تو مانم

نه تو بی من باشی.

نظر بدهید لطفا

 

نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ساعت 2:21 | لینک ثابت |

عشق و دوست داشتن چیست؟

 

عشق چیست؟!!

دوست داشتن چیست ؟!!

انقدر دوستت دارم که حاضرم همه چیزم رافدای با تو بودن کنم .

لحظه باتو بودن زمان ، زمان نیست " مکان ، مکان نیست" حتی خود من نیز خودم نیستم"

زمان مثل برق و باد می گذرد" مکان به زیبایی بهشت و به گرمای جهنم می شود

و خود نیز مانند یک پروانه

احساس می کنم که قلبم نمی خواهد در برای من باشد و می خواهد به وجود تو بپیوندد

دستانم هر لحظه دستانت را ، چشمانم هرلحظه نگاهت را، گوشهایم هر لحظه حرفهایت و مشامم هر لحظه عطر تنت را طلب می کند.

دیگر چه؟!! حرف دیگری باقی میماند؟!! برای اینست که می گویم : عشق و دوست داشتن چیست؟

این را هم خودم گفتم(شاید این نیز از خاصیت عشق باشد که تمام جملات عاشقانه به سمت هر کسی هجوم می آورند)

نوشته شده توسط سارا در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت 0:25 | لینک ثابت |

وفای عشق
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشین کوی سربازان ورندانم چو شمع

روز و شب خوابم نمی آید به چشمم غم پرست

بس که دربیماری هجر تو گریانم چو شمع

                     ******

هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد

                   امشب دلی کشیدم

که شبیه نیمه سیبی است

            که به خاطرلرزش دستانم

در زیر  آواری از رنگها نا پدید ماند.

دوستان لطفا نظر خودتون رو بنویسید.

نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت 1:11 | لینک ثابت |

بمان
تو آمدی و نشستی " تسخیر کردی قلبم را تمام وجودم راحال که اینچنین خوش نشستی بر دل من بمان و همچنان بمان ذره ذره وجودم را به آتش بکش" من سوختن را دوست دارم اما زمانی که تو بسوزانی"" نمیدانم چه در چشمان تو می بینم که اینچنین دلم را می لرزاند اما نه چشم جسم بلکه مقصود ن از چشم پاک روح توست " شاید امیدی بی پایان /شاید عشقی پاک / وشاید وجودی مهربان و خیلی چیزهای دیگر که از دیدن و داشتن آنها لذت می برم من با تو بودن را دوست دارم زمانیکه غم و اندوه تمام وجودم را می گیرد وقتی با تو دیدار می کنم نمی دانم چه می کنی که همه را همراه با عشقت می سوزانی حتی زمانیکه در فکرت هستم آری پس همچنان که می مانی همچنان هم مرا با دیدنت خوشحال و غم را وجودم برهان

این شعررا هم خودم گفتم نظرتون را راجع بهش بنویسید

                       *یادتون نره*

نوشته شده توسط سارا در شنبه سیزدهم مرداد 1386 ساعت 0:36 | لینک ثابت |


 

سلام به همگی دوستان :

فکر کنم حدود 2 هفته ای هست که وبلاگ رو آپ نکردم آخه اصلا وقت نداشتم وانقدر اعصابم

خرد شده بود که حوصله هیچ کاری رو نداشتم و هنوز هم روزگارم بهتر نشده ولی دیگه دل

رو به دریا زدم و اومدم برای آپ وبلاگ.

خواهشا این قسمت رو بخونید ممنون می شم!!!

من 1 خواهشی از دوستان دارم اونم اینه که وقتی نظر می دین چطوری بگم ؟ خیلی خیلی

صمیمی ننویسید مخوصوصا پسرا خیلی معذرت می خوام به عنوان مثال یکی آخر نظراتش

نوشته بود دوست پسری(این یعنی چی؟) من بدم اومد نظرش رو پاک کردم

خوب من این وبلاگ رو برای کسی که دوستش دارم درست کردم خودتون رو بذارید جای اون چه فکری می کنید؟

نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 17:49 | لینک ثابت |

آری پیدایش کردم

این شعر خودم برای عشقم گفتم:

 

 برای پیدا کردنش راه زیادی را طی کردمراهی را می رفتم که اشتباه بود اما در میان راه به دنبال رهرو عاشقی بودم که مرا دلداده خود کند او نیامد اما صدایش از دور دستها به گوش می رسیدومن سرگردانتر از همیشه به دنبال صدای نا آشنا گشتم ولی کسی را نیافتم...

اما امید به خداوند را با اینکه همسفر عاشقی پیدا نکرده بودم از دست ندادم تا اینکه.... آن صدای دور کم کم به من نزدیک شد" او با آن نور پاکی که داشت سیاهی و ظلمت شیطان را از من دور کرد با وجودش مرا عاشق و دلداده خود کرد و ماند من هم مانده ام پای او و خواهم ماند تا آخرین نفس

نوشته شده توسط سارا در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 2:27 | لینک ثابت |

عذر خواهی و تشکر
سلام دوستان عزیز :

نمیدونم چی بگم جز اینکه بگم شرمندم از اینکه تازه امروز نظراتم رو خوندم وبه همه سایتها همین امشب سر خواهم زد و یک تشکر عالی از عزیزانی که نظر دادند. ودلیل دیر آپ کردنم این بود که الحمد ا... کار پیدا کردم و هر روز میرم وانقدر خسته می شم که سر شب خوابم می بره بازم اپ کردم بازم با نظراتتون منو خوشحال کنید تا خستگی از تنم بیرون بیاد.

نوشته شده توسط سارا در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 1:30 | لینک ثابت |

کسی تو راصدا می زند

 

همیشه انقدر ساده نرو و مگذر
لااقل نگاهی به پشت سرت کن...!
شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند
...!
و تو
...
هیچ وقت او را ندیده ای.

نوشته شده توسط سارا در جمعه پانزدهم تیر 1386 ساعت 2:19 | لینک ثابت |

تبریک

ولادت حضرت زهرا(س) و روزمادر و روز زن را به همه تبریک می گویم.

نوشته شده توسط سارا در جمعه پانزدهم تیر 1386 ساعت 2:15 | لینک ثابت |

آدم وحوا

۱نامت چیست؟                                               حکمت؟

ـ آدم                                                              ـ تبعید درزمین

 فرزند؟                                                           همدست درگناه؟

ـ  من را نه مادری نه پدری                                ـ حوای آشنا

  بنویس اول یتیم خلقت                                      ترسیده ای؟  محل تولد؟                                                      ـ کمی

ـ بهشت پاک                                                   زچه؟

  اینک محل سکونت؟                                        ـکه شوم اسیر خاک                         

ـ زمین خاک                                                   آیا کسی به ملاقاتت آمده است؟

 آن چیست که بر گردن نهادی؟                           ـ بلی

ـامانت است                                                  که؟

 قدت؟                                                         ـ گاهی فقط خدا 

ـ روزی چنان بلند که همسایه خدا                      داری گلایه ای؟ 

اینک به قدر سایه بختم به روی خاک                 ـ دیگر گلایه نه ولی ...

ـ حوای خوب و پاک " قابیل خشمناک               ـحکمی چنین آن هم به یک گناه!!؟ 

هابیل زیر خاک                                            دلتنگ گشته ای؟

 روز تولدت؟                                              ـ زیاد    

ـ در روزجمعه ای به گمانم که روز عشق          برای که؟         

 رنگت؟                                                    ـ تنها فقط خدا     

ـ اینک فقط سیاه زشرم چنان گناه                    آورده ای سند؟        

چشمت؟                                                   ـ بلی  

ـ رنگی به رنگ بارش باران که ببارد ز آسمان           چه؟                

وزنت؟                                                           ـ  دو قطره اشک 

ـ نه چنان سبک که پرم در هوای دوست                   داری تو ضامنی؟    

نه چنان وزین که نشینم براین زمین                     ـ بلی 

جنسیت؟                                                         چه کسی؟

ـ نیمی مرا زخاک نیم دگر خدا                             ـ تنها کسم خدا

 شغلت؟                                                          در آخرین دفاع؟

ـ در کارکشت امیدم به روی خاک                        ـ می خوانمش چنان که اجابت کند دعاشغلت ؟

ـ در کار کشت امیدم به روی خاک

 شاکی تو؟

ـ خدا

 نام وکیل؟

ـ آن هم فقط خدا

 ـجرمت یک سیب از درخت وسوسه

 تنها همین؟

ـ همین!!!

سلام دوستان:

اگر این مطلب رو می خونید حتما نظر خودتون را هم درج کنید.

نوشته شده توسط سارا در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 1:40 | لینک ثابت |

همسفر من باش

من بهارم

توآن گلی باش که در بهار می روید

پاییزم

آن بارانی باش که در پاییز می بارد

من مسافرم

توآن همسفرلحظه های آبی ام باش.

                                                 **********

تمام این شعرهایم تقدیم به چشمان مهربان عشقم درسته که این شعرها نمی تونند کامل احساس قلبی من را بگن و ارزش او بالا تر از این حرفاست اما حداقل من  را آرام میکنه و آرزو دارم او هم خوشش بیاد.

 

زندگی تعداد نفس هایی نیست که می کشیم ،

بلکه تعداد لحظات خوبی است که در آن به سرمی بریم.

                                                 ومن این لحظات را با تو دارم .

                                                    ***********

برای بدست آوردن چیزی که تا به حال نداشته اید باید چیزی بشوید که تا به حال نبوده اید.

                                و من همان چیزی می شوم که تو می خواهی.

نوشته شده توسط سارا در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 1:27 | لینک ثابت |

من تو را" می خواهم فقط تو را

نامه هایم برای تو / با گل های کاغذی لای دفتر شعرم

برگ برگ لحظه هایم از آن تو/ وقتی که عشق را بهانه می کنی

زمزمه هایم برایت / با لبخندی به طعم روشن آب

و خودکار آبی ام / وقتی اسمان دلت ابری ست

قصه ات رااما به من بسپار/ می خواهم با دستان

ناتمام تو تمام شوم.

دوستان نظر بدهید.

نوشته شده توسط سارا در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 1:20 | لینک ثابت |

دوستت دارم

اگر مرا صد بار از خود برانی

                                   دوستت دارم

به زندان خیانت هم کشانی

                                  دوستت دارم

                   چه سود از مهر ورزیدن

چه حاصل از وفا کردن

                      مرا لایق بدانی یا ندانی

                                    دوستت دارم

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 ساعت 20:28 | لینک ثابت |

تقدیم تو باد عشق من...

عطر نفس بهار تقدیم تو باد / گلهای بدون خار تقدیم تو باد

گویند ز گل بهاررنگارنگ است / خوش رنگ ترین بهار تقدیم تو باد

با یادتو هر خزان شود گلباران / این گردش روزگار تقدیم تو باد

وصل تو قرار می دهد بر دل ما / آه دل بی قرارم تقدیم تو باد

از سینه زبانه می کشد شعله عشق / این سینه پر شرار تقدیم تو باد

ای سبزترین خاطره دیرینم / سرسبزی این دیار تقدیم تو باد

در باغ دلم شکفته است گلی / این هدیه نو بهار تقدیم تو باد

 

۱۵تا دوستت دارم =۷ آسمان " ۷ دریا " ۱ دنیا

YOU are onlly in my heart

نوشته شده توسط سارا در شنبه نوزدهم خرداد 1386 ساعت 3:10 | لینک ثابت |

چی می شد اگه خدا...
سلام دوستان این شعر را حتما تا آخر بخونید مطمئن هستم که خوشتون میاد.

 

چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده چرا که ما دیروز ما وقت نکردیم از او تشکر کنیم

چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد چون امروز اطاعتش نکردیم

چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا که امروز قادر به درکش نبودیم

چی می شد دیگه هرگز شکوفا شدن گلی را نمی دیدیم چرا که وقتی خدا بارون فرستاد گله کردیم

چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد چرا که از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم

چی می شد اگه خدا فردا کتاب مقدسش را از ما می گرفت چرا که امروز وقت نکردیم آن را بخوانیم

چی می شد اگه خدا در خانه اش را می بست چون ما در قلب های خود را بسته ایم

چی می شد اگه خدا امروز به حرفهایمان گوش نمی کرد چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم

چی می شد اگه خدا خواسته های مان را بی پاسخ می گذاشت چون فراموشش کردیم.

نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 ساعت 2:53 | لینک ثابت |

عاشقی

وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند

وقتی خواستم عشق بورزم گفتند گناه است

وقتی به راستی سخن گفتم گفتند دروغ است

وقتی به ستایش روی آوردم گفتند خرافات است

وقتی گریستم گفتند کودکانه است

وقتی خندیدم گفتند دیوانه است

و حالا که سخن نمی گویم گویند دیوانه است.

*********

برای پذیرش هر چیزی در هستی اشتیاق و نیاز لازم است و

هر چیزی را که جذب کردی آگاه باش که بخشی از همان را

در وجودت داری !

 

عزیزان لطفا نظرات خودتان را بنویسید.

نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 ساعت 2:49 | لینک ثابت |

کسی بسیار تو را دوست دارد!

کسی بسیار بیش از آنچه فکر کنی تو را دوست دارد

کسی هست که در هر قدم یاریت می کند،

کسی که حقیقتا به تو و بودنت اهمیت می دهد و

اوست که به نجواهایت عاشقانه گوش می سپارد

آری ، هرگز در صحت این کلمات شک نکن ،

چرا که خدا بندگانش را دوست دارد و از آنها مراقبت می کند...

تمامی گنجینه های او در اختیار توست تااز آن استفاده کنی

اگر تو نیز از صمیم قلب او را دوست بداری و

نشان دهی که به حضورش اهمیت می دهی ،

اگر با ایمان به او پایت را درست جای پای او بگذاری ،

چیزی وجود نخواهد داشت که طلب کنی و بدست نیاوری!

sombody loves you

SOMBODY LOVES YOU more than you know

SOMBODYGOES WITH YOU wherever you go

SOMBODY REALLY and TRULY CARES

and lovingly listens to all your prayers

dont doubt for a minute

that tis is nnot tru

FOR GOD loves his childre

and takes careof them too

AND all of his treasures

are yores to share

if you love HIM completely

and show HIM YOU CARE ...

AND if you "walk in his footsteps"

andhave the FATH to BELIEVE

theres nothing you ask for

that you will not receive !

                                             (هلن استاینر رایس)

نوشته شده توسط سارا در شنبه دوازدهم خرداد 1386 ساعت 3:4 | لینک ثابت |

شهادت حضرت زهرا (س)

 پیشاپیش ایام فاطمیه و شهادت بانوی اسلام حضرت فاطمه (س)به تمام مسلمین جهان تسلیت و تعزیت عرض می کنم.

نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه نهم خرداد 1386 ساعت 17:2 | لینک ثابت |

بی معرفتی

 

خیلی بی معرفتید که به مطالب من نظر نمی دهید.

نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه نهم خرداد 1386 ساعت 2:27 | لینک ثابت |